توضیحات محصول

*فلسفه معمولا در پی تبیین عقلانی کلی ترین امور می باشد. برای مثال اصولی مانند واقعیت داشتن جهان، قابل شناخت بودن طبیعت، اصل علیت و یکسان عمل کردن طبیعت و … هرچند مبنای علم تجربی هستند – اما تبیین آنها در قلمرو فلسفه است.

*تبیین عقلانی علوم انسانی یعنی پاسخ دادن به چرایی هایی علوم انسانی نیز در قلمرو فلسفه است. بر همین اساس ریشه ی تفاوت در علوم انسانی را باید در بینش فلسفی بانیان آن علوم نسبت به انسان جستجو کرد.

*مابعدالطبیعه علم به احوال موجودات است از جهت “وجود” داشتن. بنابراین قلمرو فلسفه پهنه ی بی پایان هستی است؛ برعکس علوم دیگر که هر کدام به چهره ای خاص از اشیاء و موجودات می پردازند. از این جهت فلسفه با بود و نبود اشیاء سروکار دارد و “وجود” اساسی ترین مفهوم مباحث مابعدالطبیعه است.

*روش مابعدالطبیعه؟ چون قلمرو مابعدالطییعه مجموعه هستی است و نه بخشی از آن و فلسفه در تبیین هستی دنبال رسیدن به “وجود” محض است؛ بنابراین روش آن روش تعقلی یا همان تبیین عقلی است. مثل یک خواننده کتاب که هدفش دریافت معنا و پیام کتاب است و نه کلمات و عبارات.

*زبان مابعدالطبیعه: برای فیلسوف تک تک اشیاء و موجودات در حکم حروف و کلمات هستند و وجود و هستی در حکم معنا. بنابراین فیلسوف تلاش دارد از ورای تک تک اشیاء و موجودات به شناخت وجود و هستی برسد. برای این منظور از عبارات و اصطلاحات خاصی نیز استفاده می کند. مثل:وجود و امکان؛ علت و معلول؛ حادث و قدیم؛ جوهر و عرض , وجود و ماهیت و ….

 

*هدف مابعدالطبیعه: هدف مابعدالبیعه شناخت کل جهان هستی است. فیلسوف در پی ارائه یک تصویر جامع از جهان هستی است و اینکه جهان هستی از کجا آمده و به کجا می رود؟ از همین جهت گفته اند فلسفه سیر و جرکت انسان است به صورتی که جهانی شود عقلانی.

Invalid taxonomy name. Please correct it from the form editor

دیدگاه‌ها

    شما باید وارد شوید برای ارسال یک بررسی.

    نظری بدهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *